گریه ام میگیرد!
گريه ام ميگيرد...
وقتي که ميبينم کسي که اکنون دنياي من بود اکنون منت ديگري را ميکشد...
اهل زمين نبود نمازش شكسته بود بر سنگ قبرم بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كه پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
بر سنگ قبرم بنويسيد خسته بود